الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

209

شرح كفاية الأصول

2 - شأنيّت در اين صورت مبدأ اشتقاق بر وجه شأنيّت ، در ذات مأخوذ است كه اگر چنين شد ، تلبّس ذات به مبدأ شأنى خواهد بود ، مانند : « هذه الشجرة مثمرة » كه مبدأ اشتقاق عبارت است از « إثمار » ، و معلوم است كه اثمار در ذات ( درخت ) بر وجه شأنيت مأخوذ است ، يعنى اين درخت شأنيت و لياقت ثمردهى را دارد ، و اين موجب مىشود كه تلبّس ذات ( شجره ) به چنين مبدئى ، شأنى باشد ، يعنى اطلاق « مثمرة » برآن حقيقتا صحيح است ، چه در فصل زمستان كه ميوه و ثمرى ندارد ، و چه در فصلى كه داراى ميوه مىباشد . 3 - صناعت « 1 » در اين صورت مبدأ اشتقاق بر وجه صناعت ، در ذات مأخوذ است كه شد در اين صورت ، بدون شكّ تلبّس ذات ، صناعى خواهد بود ، مانند : « زيد خيّاط » كه مبدأ اشتقاق عبارت است از « خياطت » كه بر وجه صناعت ، در ذات مأخوذ است و موجب مىشود تا تلبّس ذات به آن‌هم ، صناعى باشد و لذا زيد تا وقتى كه عالم به اين صنعت باشد ، حقيقتا اطلاق مشتقّ برآن ، صحيح است ، حتى اگر خيّاطى نكند و به كار ديگرى مشغول باشد . 4 - ملكه در اين صورت ، مبدأ اشتقاق بر وجه « ملكه » در ذات مأخوذ مىباشد ، به‌طورى كه اگر ذات ، اين ملكه را نداشته باشد ، متّصف به مبدأ اشتقاق نمىشود كه در اين صورت ، تلبّس ذات ملكه‌اى خواهد بود ، مانند : « زيد مجتهد » كه « اجتهاد » مبدأ اشتقاق است و در « زيد » به نحو ملكه مأخوذ است ، و موجب مىشود تا تلبّس ذات ( زيد ) به آن‌هم به همين نحو باشد و لذا اگر زيد ، ملكهء اجتهاد « 2 » را داشته باشد ، اطلاق مجتهد بر او به نحو حقيقت صحيح است ، چه در حال اجتهاد و استنباط حكمى باشد ، و چه نباشد .

--> ( 1 ) . صناعت عبارت است از « العلم الحاصل من التّمرن على العمل » يعنى علمى كه از تكرار و ممارست پيدا مىشود ، مانند : نجارى ، خيّاطى ، بنّايى و . . . ( 2 ) . ملكهء اجتهاد عبارت است از آن كيفيت راسخه در نفس ، كه شخص مىتواند با آن ، احكام الهى را از منابعش استنباط كند .